به همان سادگی
که کلاغ سالخورده
با نخستین سوت قطار
سقف واگن متروک را
ترک می گوید
دل
دیگر
در جای خود نیست
به همین سادگی
حسین منزوی
در روزهای اخر اسفند
کوچ بنفشه های مهاجر زیباست
در نیمروز روشن اسفند
وقتی بنفشه ها را از سایه های سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک وریشه
در جعبه های کوچک چوبی
-میهن سیارشان-
در گوشه ی خیابان می اورند
جوی هزار زمزمه در من
می جوشد:
ای کاش... ای کاش ادمی وطنش را
مثل بنفشه ها
(در جعبه های خاک)
یک روز می توانست با خود ببرد هر کجا که می خواست:
در روشنای باران
در افتاب پاک.
(محمدرضا شفیعی کدکنی)
منبع:تاریخ اجتماعی هنر
در کشور من کوهیست
در سرزمین من رودخانه ایست
با من بیا
شب از کوه بالا می رود گرسنگی با رودخانه سرازیر است
با من بیا
انان که در رنجند کیانند
نمی دانم
اما مردم منند
با من بیا
نمی دانم
اما پیش من می ایند به من می گویند ما رنج می بریم
با من بیا
وبه من می گویند
مردم تو مردم شوربخت تو میان کوه و رود با اندوه و گرسنگی نمی خواهند تنها پیکار کنند
انها در انتظار تواند ای دوست
و تو ای تنها محبوبم
ای دانه ی سرخ و کوچک گندم
پیکار ما دشوار است
زندگی دشوار است
اما تو با من خواهی امد... .
پابلو نرودا
یک روز افتابی در جنگلی سرسبز خرگوشی بیرون لانه اش نشسته بود و با جدیت مشغول تایپ مطلبی با ماشین تحریر بود.روباهی که از ان حدود رد می شد توجهش جلب شد.
روباه:هی گوش دراز...داری روی چی کار می کنی؟
خرگوش:ها؟!..روی پایان نامه تحصیلی ام.
روباه:چه بامزه!موضوعش چی یه؟
خرگوش:راستش دارم درباره ی این که خرگوش ها چطور روباه رو می خورن تحقیقی رو انجام می دم.
روباه:مسخره است...هر احمقی می دونه که خرگوشا روباه ها رو نمی خورن یعنی نمی تونن بخورن.
خرگوش:جدا؟!با من بیا تو سوراخم تا بهت نشون بدم.
هردو وارد لانه ی خرگوش می شوند.پنج دقیقه بعد خرگوش در حال که مشغول خلال کردن دندانش با یک استخوان روباه است از لانه اش خارج می شود.چند دقیقه بعد گرگی از انجا رد می شود.
گرگ:هی!داری چیکار می کنی؟
خرگوش:روی تزم کار می کنم.
گرگ:هاها...چه با نمک...تزت در مورد چی یه؟...انواع هویج؟
خرگوش:نه درباره ی اینه که خرگوشا چطور گرگا رو می خورن؟
گرگ:عجب پایان نامه ی چرندی... کدوم احمقی پروپوزال تورو قبول کرده...حتی این مگس هم می دونه که خرگوش نمی تونه گرگ بخوره.
خرگوش:جدا...امتحانش مجانی یه...با من بیا تو داخل سوراخم تا بهت نشون بدم.هردو وارد سوراخ خرگوش می شوند و درست مثله صحنه قبل خرگوش در حالی که مشغول لیس زدن استخوان گرگ است از سوراخش خارج می شود.
صحنه ی غافلگیر کننده:
یک شیر درنده که شانس خرگوش فقط علاقه به گوشت روباه وگرگ دارد داخل غار لمیده است و خرگوش با خیال راحت در گوشه ی دیگر بر روی موضوع پایان نامه اش کار می کند.
نتیجه گیری اخلاقی:
مهم نیست که موضوع پایان نامه ی تو چقدر احمقانه است مهم این است که استاد راهنمای تو کیست.
فرناندو سورنتینو
ساموئل بکت در سال 1906 در دوبلین (پایتخت ایرلند)به دنیا امد.وی دومین پسر خانواده ای مرفه از طبقات میانی بود و پدر ومادرش به اقلیت پروتستان جامعه ی عمدتا کاتولیک ایرلند تعلق داشتند.
بکت از تحصیلات عالی برخوردار شد ودر کالج ترینیتی دوبلین عمدتا زبان فرانسه و ایتالیایی اموخت.نخستین شغل او معلمی زبان انگلیسی در پاریس بود.سپس در سال 1931 به ایرلند باز گشت و به تدریس ادبیات فرانسه پرداخت.فوق لیسانس خود را در رشته ی ادبیات فرانسه در دوبلین گرفت و متعاقبا در سال 1932 برای تدریس به پاریس بازگشت.
از ان زمان تا هنگام مرگش در سال 1989 بکت در پاریس زندگی کرد و فقط برای مسافرت های کوتاه و(یک بار هم برای عزلت گزینی در منطقه ی ویشی در فرانسه طی سال های 1942الی1944)ان شهر را ترک کرد.
بکت دریافت که تدریس با فعالیت های خلاقانه ی او سازگار نیست ولذا اندکی بعد همه ی توجه خود را به نگارش معطوف کرد.نوشته های او در دهه ی1930و1940مقالاتی در نقد اثار پروست(رمان نویس فرانسوی)ونویسندگانی دیگر شعر ودو رمان مرفی ووات را شامل می شد که همگی به زبان انگلیسی بودند.
از اواخر دهه ی 1940بکت بجای زبان انگلیسی از زبان فرانسوی برای نگارش اثار خود استفاده کرد.این کار از جمله به این دلیل بود که او اصولا ایرلند را دیگر وطن خود نمی دانست.پاسخ بکت به این پرسش که چرا چنین حسی به ایرلند دارد مشابه پاسخ سایر نویسندگان مشهور ایرلندی مانند شون اکیسی و جیمز جویس بود که همانند او جلای وطن کرده بودند.
وی نمی توانست سانسور سخت گیرانه ی بسیاری از جنبه های زندگی و به خصوص سانسور بی حساب وکتابی را که روحانیت کاتولیک به اثار ادبی اعمال می کردتحمل کند.به علاوه در نتیجه اوضاع سیاسی ایرلند فضای ضد روشنفکرانه ی توان فرسایی در ان کشور بوجود امده بود.
پاسخ این پرسش که بکت را نمایشنامه نویسی ایزلندی باید تلقی کرد یا فرانسوی هرگز بطور قطعی داده نخواهد شد زیرا خود بکت اثارش را ازفرانسوی به انگلیسی و بالعکس ترجمه می کرد.بدین ترتیب اثار او بدلیل ترجمه ی مترجمی دیگر خدشه دار نشده اندو می توان گفت که نمایشنامه های بزرگ او اکنون به ادبیات جهان تعلق دارد.
اثار:در انتظار گودو-پایان بازی-اخرین نوار کراپ-روزهای خوش-نمایش-امد ورفت-من نه-ان روزگار
منبع:(بکت وتئاتر معنا باختگی)
نان را از من بگیر اگر می خواهی
هوا را از من بگیر اما خنده ات را نه
گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که می کاری
و ابی را که به ناگاه در شادی توسریز می شود
موجی ناگهانی از نقره را که در تو می زاید
از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته که دنیا را دیده است.
بی هیچ دگرگونی
اما خنده ات که رها می شود پرواز کنان در اسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را برویم می گشاید
عشق من خنده تو در تاریکترین لحظه ها می شکفد
واگر دیدی به ناگاه خون من بر سنگفرش خیابان جاریست
بخند زیرا خنده ی تو برای دستان من شمشیری است اخته
خنده ی تو در پاییز در کناره ی دریا
موج کف الودش را باید برفرازد
و در بهاران عشق من خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بوده ام
گل ابی گل سرخ کشورم که مرا می خواند
بخند بر شب بر روز برماه
بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره
بر این پسر بچه کمرو که دوستت دارد
اما انگاه که چشم می گشایم و می بندم
انگاه که پایم می روند وباز می گردند
نان را
هوا را
روشنی را
بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا نبندم.
پابلو نرودا
شهری بود که در ان همه چیز ممنوع بود.
وچون تنها چیزی که در ان ممنوع نبود بازی الک دولک بوداهالی شهر هر روز به اطراف شهر می رفتند و اوقات خود را با بازی الک دولک سپری می کردند.
وچون قوانین ممنوعیت نه یکباره بلکه به تدریج وهمیشه با دلایل کافی وضع شده بودند کسی دلیلی برای گله و شکایت نداشت و اهالی مشکلی هم برای سازگاری با این قوانین نداشتند.
سال ها گذشت.یک روز بزرگان شهر دیدند که ضرورتی وجود ندارد که همه چیز ممنوع باشد و جارچی ها را روانه کوچه وبازار کردند تا به مردم اطلاع بدهند که می توانند هر کاری که دلشان می خواهند بکنند.
جارچی ها برای رساندن این خبر به مردم به مراکز تجمع اهالی شهر رفتند وبا صدای بلند به مردم گفتند: ((اهای مردم!اهای..!بدانید و اگاه باشید که از حالا به بعد هیچ کاری ممنوع نیست.))
مردم که دور جارچی ها جمع شده بودند پس از شنیدن اطلاعیه پراکنده شدند وبازی الک دولکشان را از سر گرفتند.
جارچی ها دوباره اعلام کردند: ((می فهمید؟شما حالا ازاد هستید هر کاری که می خواهید بکنید.))
اهالی جواب دادند: ((خب!ما داریم الک دولک بازی می کنیم.))
جارچی ها کارهای جالب ومفید متعددی را به یادشان اوردند که انها قبلا انجام می دادند وحالا دوباره می توانستند به ان بپردازند.
ولی اهالی گوش نکردند و همچنان به بازی الک دولکشان ادامه دادند بدون لحظه ای درنگ.
جارچی ها که دیدند تلاششان بی نتیجه است رفتند که به امرا اطلاع دهند.
امرا گفتند: ((کاری ندارد!الک دولک را ممنوع می کنیم.))
ان وقت بود که مردم دست به شورش زدند و همه امرای شهر را کشتند و بی درنگ برگشتند و بازی الک دولکشان را از سر گرفتند.
ایتالو کالوینو
می بینم صورتم تو ایینه
با لبی خسته می پرسم از خودم
این غریبه کیه از من چی می خواد
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمیشه هر چی می بینم
چشامو یه لحظه رو هم میزارم
به خودم میگم که این صورتکه
می تونم از صورتم برش دارم
می کشم دستم روی صورتم
هرچی باید بدونم دستم میگه
منو توی ایینه نشون میده
میگه این تویی نه هیچ کس دیگه
جای پاهای تموم قصه هام
رنگ غربت تو تموم لحظه هام
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروزچی ازت مونده بجا
ایینه میگه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده
داری بی صدا تو قلبت میمیری
می شکنم ایینه را تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
ایینه میشکنه هزار تیکه میشه
اما باز تو هر تیکش عکس منه
عکسا با دهن کجی بهم میگن
چشم امید ببر از اسمون
روزا با همدیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی میدن تمومشون
به یاد فرهاد
در موسیقی دوری ونزدیکی نتها از یکدیگر را فاصله می نامند.فاصله دو نت می تواند به طرف پایین یا بالا باشد.
فاصله دو نت ممکن است به هم چسبیده باشد یعنی بین انها نمی توان نتی قرار داد به این فاصله بهم پیوسته می گویند.این فاصله ممکن است یک پرده یا نیم پرده باشد روی کلیدهای پیانو فاصله دو نتی که بین انها کلید سیاه وجود دارد یک پرده واگر کلید سیاه وجود نداشته باشدنیم پرده است.مجموع دو فاصله نیم پرده یک پرده است.فاصله ممکن است گسسته یا پرش دار باشد یعنی بین دو نت جای یک یا چند نت خالی باشد وبرای رسیدن به نت مورد نظر مجبور شویم از روی یک یا چند نت بپریم.از نت اول تا نت مورد نظر را می شماریم عدد بدست امده فاصله را نشان می دهد بطور مثال از نت دو تا فا چهار نت است پس فاصله انها چهارم است.
معکوس فاصله
اگر نت پایینی فاصله ای را یک اکتاو بالا ببریم فاصله جدید وفاصله قبلی را در مقایسه معکوس هم می نامند مجموع هر فاصله و معکوسش همیشه عدد9را تشکیل می دهد.
پیدا کردن عملی فواصل
فاصله اول: (همصدا یا اونیسون)دو نتی هستند که هیچ اختلافی در زیر و بمی انها وجود ندارد.
فاصله دوم:برای پیدا کردن فاصله دوم از نت مورد نظر یک پله(نت)پایین یا بالا می رویم.
فاصله سوم:برای پیدا کردن فاصله سوم اگر نت مورد نظر روی خط بود یک خط و اگر بین خط بود یک((بین خط))در جهت خواسته شده به پایین یا بالا می رویم.
فاصله چهارم:برای پیدا کردن فاصله چهارم ابتدا فاصله سوم را پیدا کرده سپس در جهت خواسته شده یک نت به ان می افزاییم.
فاصله پنجم:برای پیدا کردن فاصله پنجم دو خط یا دو بین خط پایین یا بالا می رویم.
فاصله ششم:برای پیدا کردن فاصله ششم بیاد بیاوریم که مجموع فاصله و معکوس ان عدد نه است.پس اسانتر این است که ابتدا یک فاصله سوم در خلاف جهت خواسته شده پیدا کنیم و سپس انرا معکوس کنیم.
فاصله هفتم:برای پیدا کردن فاصله هفتم یک فاصله دوم در خلاف جهت خواسته شده حرکت می کنیم ونت بدست امده را به اکتاو منتقل می کنیم چون معکوس فاصله هفتم فاصله دوم است.
فاصله هشتم:فاصله هشتم را که به نوعی تکرار نت پایه (نت داده شده)است اکتاو می نامند.اگر به اکتاو بالا برویم تواتر(فرکانس)نت دو برابر خواهد شد واگر به اکتاو پایین برویم تواتر نت نصف خواهد شد.
منبع(تئوری موسیقی:محسن الهامیان)